مدرسه
باز هم مهر اومد و من حالم بده!! با
اینكه من مدرسه نمی رم ولی هنوزم یاد مدرسه كه میافتم حالم بد میشه. یاد اون نیمكت
های سفت و تنگ و اون مدیرا و معلمای عبوس رو كه میبایست تحمل می كردی و اون درسهای
.... و ما اخرش هم نفهمیدیم چرا اون همه مشق ریاضی و فیزیك نوشتیم؟ ما كه اون همه
شیمی خوندیم حالا به جز تركیب معروف اكریل سرنج و سنگ و لنت برق دیگه چی بلدیم؟
باور كنید من مهندس عمرانی كه سالیانه 6000 متر سهمیه دولتی واسه ساخت و ساز میگیره
رو دیدم كه میاد از من فرمول مساحت دایره رو می پرسه؟!؟!
حالا نكته جالب كار اینه كه شیمی و
فیزیكی هم كه ما می خوندیم شیمی و فیزیك نبود! بلكه فقط یه مشت فرمولی بود كه با
یه سری مطالب حفظ كردنی باید واسه امتحان!! می خوندیم.
و كلا من وقتی برمی گردم پشت سرم رو نگاه
می كنم 11 ، 12 سال از دوران طلایی زندگیم رو می بینم كه فقط روش خاك نشست. همیــــــــــن!
بذارید یه خاطره از دوستی براتون بگم كه
به یكی از كشور های اروپایی سفر كرده بود و اتفاقا با یكی از مدیرای مدارس اونجا
هم صحبت میشه كه اون مدیر مدرسه حرف جالبی درباره مدارس كشورش میزنه و میگه: اینجا
برای ما مهم نیست كه بچه ها چه نمره ای میارن بلكه مهم برای ما این هست كه یه
شهروند خوب و با فرهنگ رو تحویل جامعه بدیم و در اصل اصول زندگی رو بهشون یاد
میدیم. حالا اگه ریاضی یاد گرفت خیلی خوبه، اگه هم یاد نگرفت هیچ عیبی نداره. بقیه
درس ها هم همینطور. (حالا بماند كه به اونا فیزیك درس میدن به ما هم فیزیك...........)
و مهم اینه كه ما 20 نفر یه كلاس رو به عنوان 20 نفر شهروند كه راه و روش زندگی
متمدنانه در كنار هم رو بلدن تحویل جامعه بدیم.
بعد من یه كم فكر كردم به كلاس های درس
خودمون و یادم اومد كه 40 نفر سر كلاس بودیم و كلا 2 یا 3 تا به اصطلاح مخ. و معلم
و مدیر و باقی عوامل مدرسه همیشه هوای این 2 ، 3 نفر رو داشتن و بقیه هم انگار كه
جنس دست دوم بودن. و مهم براشون این بود كه رو این 2 ، 3 نفر سرمایه گذاری كنن تا
المپیادی، تیزهوشانی چیزی مقام بیارن و اسم مدرسه بزرگ بشه . كه چی بشه؟ خوب
معلومه دیگه مدیر و معلم تشویقی بگیرن و همه بگن عجب مدرسه ای!! عجب مدیری!! عجب
معلمایی!! هیـــــــــــــــیـه!!
در بهترین حالت تلاش میكنن كه نمره ی
بقیه بچه ها هم بالا بیاد و واسه این دست به هر كاری كه بگی میزنن. اخه یكی نیست
بگه ادم حسابی به زور توهین و تحقیر میخوای چی به اینده ساز مملكت یاد بدی؟ ریاضی؟
فیزیك؟ شیمی؟یا....... ؟ یا عقده؟ خشونت؟ ................
تازه خیلی جالبه كه اون 2 ، 3 نفر نابغه
هم با اون همه سرمایه گذاری اخرش پا میشن از این مملكت میرن. از امید كردستانی تو
گوگل گرفته تا 70 نفر ایرانی سازمان ناسا كه اگه ایران بودن الان شعبه مركزی ناسا
ایران بود و می تونستیم با مك دونالد تاقش بزنیم!!!!!!!
و خوب نتیجه چی میشه ؟ این كه سر ما بی
كلاه مونده با یه مشت ادمی كه هنوز كوچكترین مسایل زندگی شهروندی و اجتماعی رو نمی
تونن رعایت كنن و هنوز، هر روز، تو تهران مردم سر یه مسآله ساده به اسم رانندگی سر
فحش .... رو بهم میكشن و درگیر میشن.
باور كنید ملتی كه هنوز نمیدونه جای
اشغال تو سطل اشغاله از همین مدارسی میان كه تیزهوشان رو تحویل جامعه میدن واسه
ترنسفر!! (و البته افتخار كردن!!)
البته به طور قطع معلم ها و مدیرای با
فرهنگ و با شعوری هم داریم كه بابت تلاششون ازشون سپاسگزارم و میدونم كه اونا هم
با من موافقن، چونكه خودشون از نزدیك تماشاگر ماجرا هستند.
این مقاله رو هم تقدیم می كنم به تمام
معلم ها و مدیرایی كه 11 ، 12 سال بهشون زحمت دادم و بویژه سازمان محترم اموزش و
پرورش، و امیدوارم كه از خجالتشون در اومده باشم. حســــــــــــــابی!
و جمله ی اخر :
امروز، تو این مملكت، معلم و مدیر بیشتر
از همه نیاز به اموزش دارن.
**همونطور كه از اول متن معلومه نوشته
مربوط به 1 ماه پیش میشه، كه به علت تنبلی نویسنده به امروز موكول شد و شاید ارزش
انشایی بالایی نداشته باشه اما توش پر حرفه.
تبلیغات
